اگر سی و پنج سال آینده جمعیت نسوان منقرض نشده باشود.
اگر سی و پنج سال آینده همه بانوان همچنان بانو باقی مانده باشوند.
اگر سی و پنج سال آینده هیچ بانوی فروشگاه نداشته باشود.
اگر سی و پنج سال آینده دولت محترم(ة) به جوانان که نه، ولی به افراد پا به سن هم وام ازدواج بِدَهَود.
اگر آقای قالیباف سی و پنج سال آینده وام یک میلیونی به زوجهای نه چندان جوان هم بِدَهَود.
اگر سی و پنج سال آینده فی معامله (Or مهریه) بر مبنای سال تولد اونم به میلادی نباشود.
اگر سی و پنج سال آینده بانوان تنها ارائه دهنده خدمات جنسی نباشوند.
اگر سی و پنج سال آینده مردان فقط برای شب ها بانو اختیار نکنوند.
اگر سی و پنج سال آینده شالوده (بخورمت!!) تمام پیوندها خرس عروسکی نباشود ! (این مهمترین اصل میباشود)
اگر خودم در سی و پنج سال آینده ایدز نگرفته باشوم. (هوی..! راه بی تربیتی شو نمیگم، منظورم سوزن مشترکه!)
اگر خودم در سی و پنج سال آینده بی خیال ماجرا نشده باشوم.
و اگر...
و ما از این چند سطر نتیجه می گیریم؛ پر واضح است که بی خیال بانو !
اایکه هی...حیف که اینم بیخیال شدم ...
وگرنه در سی و چنج سال آینده با BMW ایی که ندارم در کنار بانویی که نیست می نشستیم (مادام موسیو وار) و وی در همت با BMW ایی که ندارم دیویست تا پر میکرد، و وقتی ام که مرد الگونز سوار به من و بانو (یی که نیست) گیر میداد من تنها لبخندی حواله اش میکردم و دود کاپتان بلکی که نمیکشم را در صورتش پوف می کردم!!